
آموزش همگانی توی کشور ما توسعه همهجانبه نداشته. بعنوان مثال در زمینه ایمنی یا صرفهجویی یا اعتیاد فراوون کلیپ ساخته و پخش میشه و آگاهی مردم رو ارتقاء میده. اما در زمینه مساله مهمی مثل بهداشت و سلامت کار به اندازه کافی نشده، و اگر کاری انجام میشه چند قدم عقبتر از سایر مقولههاست. بهرحال باید به فال نیک بگیریم این حرکت رو، اما وضعیت دانستههای مردم در مورد بهداشت روان چیزیه که بارها در همین وبلاگ نگرانیم رو راجع بهش بیان کردم. چند روز پیش با یکی از دوستان گپی میزدم. تحصیلکرده و دارای وضعیت فرهنگی نسبتا خوبی بود. البته رشته تحصیلیش پزشکی نبود. صحبت به این کشید که افسرده شده و نمیدونه که باید بره پیش مشاور یا روانپزشک. ازم میپرسید روانپزشک فقط بیماران روانی رو میبینه؟! یا افراد افسرده رو هم میتونه درمان کنه!!!!!!!!!! بعد از اینکه توضیحات لازم رو بهش دادم و به این نتیجه رسید که نیاز به مصرف دارو داره و باید به روانپزشک مراجعه کنه با دو جمله میخکوبم کرد. جناب دوست فرهیخته و دانشمند ما فرمودند که اولا راجع به اینکه داروهای ضدافسردگی اعتیاد بدن نگرانه! و از طرف دیگه تقاضا داشت که داروش قوی نباشه!!!! وقتی که در یک وضعیت شگفتزده منظورش رو از «قوی» پرسیدم متوجه شدم برداشتش از داروی ضدافسردگی اینه که یک داروییه که فرد افسرده رو میخوابونه و از این طریق باعث میشه که فرد کمتر غصه بخوره!!! (ظاهرا با این استدلال که فرد خواب معمولا غصه نمیخوره!!!). خلاصه. من که تصورم این بود اینجور برداشتها محدود به طبقه خالهزنکهای دوران پارینه سنگی (درست گفتم؟!) هست که دور هم جمع میشدن و سبزی پاک میکردن و در خرافاتشون همدیگه رو شریک میکردن،حسابی دچار احساس وقت تلف کردن حاد شدم! اما بهرحال رسم رفاقت نبود که به ناآگاهی دوستم بیتوجه باشم. با حوصله نشستم و توضیح دادم که اولا داروهای ضدافسردگی اعتیاد و وابستگی نمیدن. و اگه گاهی میبینیم بیماران افسردهای رو که بعد از قطع دارو،پس از مدتی دچار عود افسردگی میشن این بخاطر ماهیت خود بیماری و اون زمینه بیولوژیک فرد هست که بیماریش عود کرده، نه در اثر اعتیاد!!!! به داروی ضدافسردگی. راجع به قوی بودن دارو میگفت نمیخواد قوی باشه که یه وقت زیادی خوابآلوده نباشه!! با کلی توضیح قضیه رو براش روشن کردم که خوابآلودگی ممکنه عارضه بعضی داروهای ضدافسردگی باشه، که خب در صورتی که آزارنده باشه انتخابهای زیادی داریم که این عارضه رو نداشته باشه. البته به این مساله هم اشاره کردم که گاهی نیاز هست در ابتدای درمان برای افسردههایی که اختلال خواب هم دارن موقتا داروی خوابآور هم در کنار درمان اصلی ضدافسردگیش تجویز کرد و نباید این اشتباه رو بکنه که داروی اصلی همون خوابآورهست. این برداشت غلط احتمالا از این مساله ناشی میشه که اثر ضدافسردگی داروها بعد از ۲ تا ۳هفته شروع میشه، درحالیکه عوارض جانبی دارو، مثل خوابآلودگی بعضی داروها، از همون روز اول مشاهده خواهد شد که البته رفته رفته مرتفع میشه. اما احتمالا بیمار تصور میکنه که اثر داروی ضدافسردگی همون خوابآلودگی روزهای ابتدایی بوده و این زیادتر خوابیدنه که باعث شده کمتر غصه بخوره و خوب شه!!! (البته ناگفته نمونه که علاوه بر راه اصلی تاثیر داروهای ضدافسردگی که تنظیم سطح نروترنسمیترهای مغز هست، داروهایی مثل سه حلقهای ها با تاثیری که روی خواب میذارن و دانسیته خواب REM رو کم میکنن هم در بهبود افسردگی بیمار موثرن). یه احتمال دیگه هم اینه که داروهای ضدافسردگی رو با اساسا با بنزودیازپینها اشتباه گرفته که فکر میکرده باعث خواب میشن و وابستگیزا هستن.
این جریان رو تعریف کردم که بگم این یه مشت از خروار خروار جهل و سوء برداشت و ناآگاهی جامعه حتی متجدد و تحصیلکرده ماست و بنابراین اصلا نباید از شنیدن آمار عجیب افسردگی توی کشورمون متعجب بشیم. تا وقتیکه اطلاعات صحیح به مردم ندیم خرافات و کجفهمیها مجال رشد و توسعه پیدا میکنن. آموزش در کشور ما درباره بهداشت روان در حد خیلی پایینی هست و اگر میبینیم که اقشار دارای وضعیت اقتصادی-اجتماعی بالاتر، به بهداشت روانشون و پیگیری درمان مشکلاتشون که شاید به نظر خیلیها اصلا جدی هم نرسه اهمیت بیشتری میدن این بخاطر آموزش کشور ما نیست و ریشهش رو باید در جاهای دیگه جستجو کرد. ما هنوز به مردممون الفبا رو یاد ندادیم، پس نباید توقع داشته باشیم که برامون نستعلیق بنویسن. آموزش همگانی در کشور ما الگوهایی با تجارب قابل قبول داره که نمونهش همین آموزشهای تلویزیونی درباره ایمنی یا صرفهجویی، و یا آموزش تنظیم خانواده بعنوان واحد درسی در دانشگاههاست. اما کی نوبت بهداشت روان خواهد رسید؟خدا بهتر داند...
¤ ********************************************
¤¤ **************************
¤¤¤ از نصفهکشیک فردا که بگذریم، آخر هفته خاطرهانگیزی رو برای خودم پیشبینی میکنم... |