درخت سیب

امروز درمانگاه صبح بدون اینترن و رزیدنت گارد بالا برگزار شد و فرصتی شد تا من استفاده بیشتری ببرم. با استاد عزیزم راجع به love و جایگاهش توی روانپزشکی بحث می کردم.همونطور که استاد عزیز می گه،ما بیشتر با عواقب عشق سر و کار داریم تا خود عشق. توی تکست بوک ما هم چیزی بیشتر از چند پاراگراف شاید نشه راجع به عشق پیدا کرد. این به نظر من یک خلا هست. واکنش استاد عزیز در مقابل اینکه به نظر من باید love رو توی axis I دسته بندی کنیم خنده بود و نظرش راجع به اینکه بشه با بررسیهای نروترنسمیتری و نرو ایمیجینگ به اطلاعات دقیقتر و قدرت کنترل روی جنبه های عشق برسیم این بود که ایده ای جالب ولی بلندپروازانه ست. البته شاید برای ما. چون مطمئنم که در حال حاضر این کارها توی مراکز مولد علم داره انجام می شه. بهرحال روی این موضوع که عشق،judgment رو می تونه مختل کنه نظر مشترکی داشتیم.

بگذریم

فردا امتحان سایکوفارماکولوژی داریم. کشیک هم دارم

فردا آخرین روزیه که باید بیماران جناب رئیس رو ویزیت کنم. بار مسئولیت حدود ۱۸ تا مریض از روی دوشم برداشته می شه

پ ن:

 احساس می کنم که اکنون،

                                   دوباره آدم شده ام

درخت سیب می خواهم

و ابلیسی  تازه نفس...